نهان زخم

مجاهد که خسته نمیشود. میشود؟

زخم زیر زره داری؟ مثل گلادیاتور.

در هیایوی تماشاچیان رومی که برای تماشای پاشش خون آمده اند. چقدر کم سعادت بودی.

تو از کل دنیا فقط خانواده ات را خواستی. یک زندگی آرام. اما ...

زخم زیر زره داری. اما دیده نمیشود. فریاد میزنی اما شنیده نمیشود. زندگی برخی اینگونه است. برخی بدنیا نیامده زخم زیر زره دارند. دیده نمیشود اما چشیده میشود. فریاد میزنند اما شنیده نمیشود .

مردم خون میخواهند و اکنون توای که خون داری. چشمانت که سیاهی میرود خانه ات را میبینی. خانه!

آنچه همه دارند آرزوی توست. و آنچه تو داری همه فکر میکنند که دارند... درد!

آخرش ته ته داستان تیر آخر را میزنی. به سوی جمعیت بازگشته فریاد میزنی: are you satisfied?

و خسته زانو میزنی! زخم کار خودش را کرده و تو نیز, اما کار درد هنوز مانده... جمعیت خون دیده اند و لذت میبرند. آنها بر فریاد تو شاد میشوند!

چقدر درد آور است مجاهد بودن وقتی زخم زیر زره داری اما هر زخم تیر آخری میخواهد. یک تیر خلاص.

آخرین نفس خدا را میخوانی. چقدر تلخ است آخرین حقیقت ... گوشه چشمت به آسمان است. خدایی نیست! او را میبینی ... اما! اما! خدا هم در تیم تماشاگران است!

/ 2 نظر / 5 بازدید
مریم

یعنی شما جایگاه خدا رو میبینید عجب بصیرتی

بهزاد

با سلام وادب به وبلاگ من سر زده بودید و گفته بودید مطلبم بدون مغز بوده است اگر لطف کنید و بگویید کجایش بدون مغز بوده است ممنون می شوم.